فیلم‌های پ.و.ر.ن.و و تاثیرات آن بر نگرش و رفتار جنسی

این فیلم‌ها تصویر نادرستی از روابط زن و مرد نیز ارائه می‌دهند. علت این امر عدم دسترسی جوانان به بزرگسالان قابل اعتمادی است که بتوانند آنان را راهنمایی کنند. جوانانی هستند که هیچ چیز در مورد روابط جنسی نمی‌دانند چرا که هیچکس در مورد این مسایل با آنان گفتگو نمی کند. فیلم‌های پورنو برای این جوانان می‌تواند نقش الگو را ایفا کند و همین مساله باعث نگرانی است.

برای اغلب جوانان، تماشای فیلم پ.و.ر.ن.و نخستین قدم‌ها به‌ سوی ارضای میل جنسی است. چنین بازنمایی روابط جنسی، چه تاثیری بر جوانان می‌گذارد؟

به گفته خانم میشلا مارزانو (Michela Marzan)، فیلسوف و جامعه‌شناس، تا سال ۲۰۰۲ سن متوسط اولین تماشای فیلم پ.و.ر.ن.و در میان نوجوانان، حدود ۱۳ سالگی بود. امروزه امکان دسترسی به تصاویر پ.و.ر.ن.و.گ.ر.ا.ف.ی از طریق اینترنت، این سن را در میان نوجوانان باز هم پایین‌تر آورده است.

یک جوان ۲۶ ساله می‌گوید در میان اطرافیانش هیچکس را نمی‌شناسد که دوران نوجوانی و قبل از داشتن اولین تجربه جنسی، فیلم پ.و.ر.ن.و تماشا نکرده باشد.
به اعتقاد سرژ تیسرون (Serge Tisseron)، روانپزشک و روانکاو فرانسوی، تماشای فیلمهای پ.و.ر.ن.و، امروزه روش جدیدی برای عبور از دوران نوجوانی به بزرگسالی است.

در حال حاضر حمایت بیش از حد والدین از فرزندان نوجوانشان، موجب طولانی شدن دوران نوجوانی در آنان شده است. جوانان امروزی برای اینکه بتوانند مرز مشخصی بین گذشته و آینده بکشند رفتاری از خود بروز می‌دهند که بیش از هر چیز بر محور خشونت و سکس می‌چرخد. پ.و.ر.ن.وگرافی مرز بین خشونت و سکس است.

تماشای این تصاویر به نوجوانان امکان می‌دهد بگویند دیگر بزرگ شده‌اند، به این دلیل ساده که تماشای این نوع تصاویر برای آنها ممنوع است و محتوایشان خاص بزرگسالان است.

تماشای فیلم‌های پ.و.ر.ن.و، که برای نوجوانان امروزی همچون مناسکی است که باید آنرا به جا آورد، شامل دو مرحله است.

مرحله اول وقتی است که نوجوان فیلم پ.و.ر.ن.و را تماشا کرده و مرحله دوم زمانی است که نوجوان در موقعیتی قرار می‌گیرد که می‌تواند آنچه را دیده عیناً اجرا کند. خطر واقعی فیلم‌های پ.و.ر.ن.و، می‌تواند بروز این تصور غلط در نوجوان باشد که آنچه دیده، الگوهای درست روابط جنسی در زندگی واقعی هستند.

جوان ۲۷ ساله‌ای می‌گوید اولین تجارب جنسی‌اش او را با تفاوت فاحشی بین آنچه دیده و آنچه تجربه کرده بود مواجه کرده است. او می‌افزاید، احساس سردرگمی می‌کردم چرا که کارهایم، تاثیری که در فیلم‌ها دیده بودم را بر زنان نمی‌گذاشت. برخلاف آنچه در فیلم‌های پ.و.ر.ن.و. دیده بودم، زنانی که با آنان همبستر می‌شدم به راحتی هنرپیشه‌های فیلم، ارضا نمی‌شدند و این موجب می‌شد تصور کنم حتماً ناتوانی و ایراد از من است.

این مرد جوان همچنین می‌گوید برای مدتها خودش را زیر‌سوال برده و اعتماد به نفسش را در زمینه روابط جنسی از دست داده بود. تنها گفتگو با دوست دخترهایش در این زمینه موجب شده در یابد که کاملاً طبیعی است و در رابطه اش احساس امنیت کند.
به اعتقاد خانم میشلا مارزانو، عواقب ناشی از دستورالعمل‌هایی که اینگونه فیلم‌ها برای ارضای جنسی ارائه می‌دهند، نادیده گرفتن ویژگی‌های شخصی افراد است. در این فیلم‌ها احساسات و مشخصه‌های فردی مد نظر قرار نمی‌گیرند.

خانم کلود روزیه (Claude Rozier)، پزشک و متخصص مسائل جنسی می‌گوید، مشکل اساسی فیلم‌های پ.و.ر.ن.و، مکانیکی بودن روابط جنسی در آنهاست.

این فیلم‌ها همچنین به نظر او تصویر نادرستی از روابط زن و مرد نیز ارائه می‌دهند: مردها همواره بر رابطه بین دو نفر مسلطند و آنها هستند که قادر به ارضای زنانند، زنانی که همیشه آماده و موافقند.

در واقع نوجوانان با تماشای فیلم‌های پ.و.ر.ن.و، بیش از اینکه در مورد چگونگی برقراری رابطه بیاموزند، مجموعه تخیلات جنسی را که برای خودارضایی نیاز دارند غنی‌تر می‌کنند.

به اعتقاد ژرارد بونه Gérard Bonnet، روانکاو، هدف اصلی پ.و.ر.ن.و.گرافی این است که با بازنمایی روابط جنسی، به افراد لذت آنی بدهد.

فیلم پ.و.ر.ن.و، همچون راه میانبری است که به بیننده امکان می‌دهد تا با دستچین تصاویر تحریک‌آمیزتر، بیشترین لذت جنسی را، بدون نیاز به ایجاد رابطه، کسب کند.

فیلم‌های پ.و.ر.ن.و، عاری ازاحساسات و مقدمه‌چینی‌هایی است که برای جذب طرف مقابل لازم و ضروری است. در این فیلم‌ها رابطه جنسی بدون هیچ پیش‌درآمد، گفتگو و به ویژه بدون هیچ عشقی برقرار می‌شود.
به اعتقاد سرژ تیسرون، فیلم‌های پ.و.ر.ن.و توانایی تخیل کردن را از ببیننده سلب می‌کنند، در حالی که خیال‌پردازی و تصورات، جای مهمی را در روابط جنسی اشغال می‌کنند.

او می‌گوید پ.و.ر.ن.و.گرافی این روابط را به حد قالب‌های پیش‌ساخته پایین می‌آورد، قالب‌هایی که مدعی‌اند همه واقعیت روابط عاشقانه انسان‌ها را بازسازی می‌کنند.

در مقابل، خانم کلود روزیه معتقد است، دختران و پسران نوجوان ممکن است در ابتدا چنین قالب‌هایی را پذیرا شوند، اما به سرعت و با همفکری اطرافیانشان به واقعیت پی می‌برند.

پذیرش یا رد آنچه در فیلم‌های پ.و.ر.ن.و می‌گذرد، کاملاً به این نکته بستگی دارد که نوجوان بتواند یافته‌هایش را با دیگران درمیان بگذارد و تنها روبرو شدن با ایده های مخالف است که می‌تواند او را از برداشت اولیه‌اش دور کند.

دختر هفده‌ساله‌ای که تاکنون رابطه جنسی را تجربه نکرده و همچون اکثر نوجوانان، فیلمهای پ.و.ر.ن.و را تماشا کرده، می‌گوید برای او همه چیزکاملاً روشن است، در این فیلم‌ها هنرپیشه‌ها بازی می کنند و همه چیز بر مبنای سکس است‌. در حالی که لازمه یک رابطه جنسی، احساسات عاشقانه است.

برای سرژ تیسرون، نظر این دختر نشان‌دهنده چیزی است که او به آن یقین دارد: خطر اصلی پ.و.ر.ن.و.گ.ر.ا.ف.ی را پشت سر گذاشته‌ایم.

به نظر او، بچه ‌های امروزی خود تهیه‌کنندگانی هستند که به طرق مختلف از تصاویری که با استفاده از تلفن همراه یا دوربین‌های دیجیتال و فیلمبرداری می‌گیرند استفاده می‌کنند. آنها می‌دانند که می‌توان این تصاویر را دستکاری کرد.

این روانکاو معتقد است که جوانان کمتر آنچه را می‌بینند باور می‌کنند و به نظر او به مرور از اینگونه فیلم‌ها فاصله می‌گیرند.

یک مدد‌کار اجتماعی که با جوانان حومه شهری کار می‌کند، چندان با آقای تیسرون موافق نیست و معتقد است که نظریه‌اش را نمی‌شود به همه جوانان تعمیم داد.

به گفته او نوجوانانی که وی با آنان سر و کار دارد، اینگونه فیلم‌ها را اغلب جدی می‌گیرند. او علت این امر را عدم دسترسی جوانان به بزرگسالان قابل اعتمادی می‌داند که می توانند آنان را راهنمایی کنند. به گمان او جوانانی هستند که هیچ چیز در مورد روابط جنسی نمی‌دانند چرا که هیچکس در مورد این مسایل با آنان گفتگو نمی کند. فیلم‌های پ.و.ر.ن.و برای این جوانان می‌تواند نقش الگو را ایفا کند و همین مساله باعث نگرانی است.

لازمه آموزش جنسی نیز مانند دیگر مقوله‌های آموزشی، گفتگو است. گفتگو بین جوانان و بزرگسالان، تنها راه برخورد صحیح با کجروی‌ها و برداشت‌های نادرست است.

۵ جمله خوب و 7 جمله بد برای کودکان

۵ جمله خوب

۱) خـودت تـصـمـیم بگیر:

کودک و دوستش در اتاق مشغول بازی هستند. سر و صدای آنها باعث اذیت و آزار شماست، بهتر است بگویید: «بچه ها تصمیم بگیرید یا بی سر و صدا بازی کنید، یا از اتاق خارج شوید.» اگر بعد از ۵ دقیقه هنوز سر و صدا ادامه داشت، بگویید: «خوب می بینم تصمیم گرفتید که از اتاق بیرون بروید.» این جمله، شما را از داشتن نقش منفی نجات می دهد، زیرا آنها می دانند این تصمیم آنها بوده که منجر به این نتیجه شده است. به این ترتیب کودک مسئول عمل خودش است.


۲) من تو را دوست دارم ولی این کار تو را نمی پسندم:

اگر می خواهید لفظی را به کودک بیاموزید، کار خوب و بد را برایش مشخص کنید. به او بیاموزید ما کار خوب و کار بد داریم ، نه بچه خوب و بچه بد. هدف از وضع قوانین، آموزش رفتارهای مناسب است نه تنبیه کودک. اگر چه به رفتار ناپسند او اعتراض می کنید ولی محبت خود را به او قطع نمی کنید.


۳) از تو می خواهم مشکل مرا حل کنی:

اگر کودک کاری را انجام می دهد که باعث رنجش شماست، به او بگویید که دچار مشکل شده اید. مثلا ً به او بگویید: «صدای بلند تلویزیون باعث می شود دچار سردرد شوم» و ازاو بخواهید در حل مشکل به شما کمک کند. در این صورت او که خود را دشمن شما نمی بیند خود را موظف می داند کاری انجام ندهد که برای شما مشکل آفرین باشد. اگر به رضایت خاطر شما اهمیت دهد، رفتار بد را خاتمه خواهد داد.


۴) احساس تو را درک می کنم:

وقتی کودک عصبانی است جملاتی را به کار می برد تا دیگران را متوجه احساس خود کند. مثلا ً می گوید: «از تو متنفرم» یا «خیلی بدی.» این تنها جملاتی است که همه ذهن او را پرکرده. شما می توانید به او کمک کنید تا جمله مناسب را به کار ببرد.


۵) آیا دوستت چیزی گفته که واقعیت ندارد و تو عصبانی شده ای؟:

» افراد متفاوت، نـیازهای متفاوتی دارند. اغلب کودکان در اعتراض به والدین می گویند: «عدالت را رعایت کنید و منصف باشید» و این جملات زمانی مطرح می شوند که کودک می خواهد وسیله خاصی برایش تهیه شود؛ صرفاً به این دلیل که برای برادرش تهیه شده است. باید به کودکان بیاموزیم «انصاف و عدالت این است که هر فرد، هر چه را نیاز دارد تهیه کند. اگر شما به عینک نیاز داری و خواهرت به کفش، هر کدام وسایل مورد نیاز خود را خریداری خواهید کرد و این است اجرای عدالت. گمان نمی کنم زمانی که خواهر شما به عفونت گوش مبتلاست و آنتی بیوتیک مصرف می کند لازم باشد شما هم آنتی بیوتیک مصرف کنی»!


۷ جمله ناخوشایند برای کودکان


۱) مناسب سن خودت رفتار کن!

گاه والدین به رفتار کودک انتقاد می کنند، زیرا آن رفتار تأثیر بدی بر بزرگترها داشته است. در صورتی که رفتار کودک، نشان دهنده احساس درونی اوست و والدین وظیفه دارند احساس کودک را درک کنند. کودک ۶ ساله ای که نمی داند چه می خواهد و گریه می کند ، یا کودک ۴ساله ای که از محدود شدن در صندلی اتومبیل ناراحت است و گریه می کند ، هر دو متناسب سنشان عمل می کنند؛ اگر چه ما انتظار داریم رفتار آنها ما را آزار ندهد.


به جای اینکه به کودک بگویید «مناسب سن خودت عمل کن» بگویید: «به نظر می رسد خیلی عصبانی هستی»، «می دانم وقتی چنین اتفاقی برایت افتاده بسیار ناراحت شده ای» این جملات به کودک آرامش می دهد و شرایط را قابل تحمل خواهد کرد.


۲) شوخی کردم:

دست انداختن کودک اگر چه ظاهراً شرایط را شاد می کند ولی در واقع به شدت مخرب است. هنگامی که کودک عصبانی است، خندیدن به او باعث می شود احساس بدتری پیدا کند. شما به عنوان والدین کودک وظیفه دارید او را حمایت کنید نه اینکه باعث اذیت و آزار او شوید. اگر چنین منظوری ندارید هنگامی که کودک ناراحت است شاد نباشید.


۳) چـرا مـثـل … نـیستی؟

با مقایسه کـودکـان، آنـهـا احـسـاس مـی کـنـنـد در مرتبه پایین تری قرار گرفته اند و این راه مناسبی برای وا داشتن آنها به فعالیت نیست. زمانی که کودک خود را پایین تر از دیگری احساس کند ، روحیه خود را می بازد و دست از فعالیت خواهد کشید. شما باید ضعف و قوت کودکان را بپذیرید و آنها را بر اصلاح رفتار خودشان تشویق کنید.


۴) ندو و گرنه می افتی!

علی رغم تمام توجه شما به محافظت از کودک، به کار بردن این نوع جملات باعث می شود کودک بیفتد، زیرا به او القا می کنید منتظرید که او به زمین بخورد و این برای کودکی که تلاش می کند مستقل باشد بسیار مضر است. بهتر است در این موارد بگویید: «قبل از دویدن از محکم بودن بند کفش هایت مطمئن باش.» در این صورت شما در مورد اشکال کفش صحبت کرده اید نه ناتوانی کودک.


۵) چی بهت گفتم؟

چرا سوالی را می پرسید که خودتان جواب را می دانید؟ انتظار دارید کودک چه پاسخی بدهد؟ وقتی می پرسید: لباست را کجا پرتاب کردی؟ لبخندی موذیانه می زند و می گذرد. اگر از رفتار او رنجیده اید بگویید: «من متاسفم که مجبورم برای بار سوم تکرار کنم که لباست را روی چوب لباسی آویزان کن.»


۶) به تو قول می دهم که :

به کودکان باید نه وعده داد و نه وعده از آنها گرفت. روابط ما با فرزندانمان باید بر اساس اعتماد و اطمینان باشد.

وقتی پدر و یا مادر برای تأیید گفته خود مجبور است وعده بدهد، یعنی دارد اقرار می کند که «وعده داده نشده اش» اعتبار ندارد و قابل اعتماد نیست. وعده ها باعث می شوند که توقعات غیرواقعی در کودکان به وجود بیاید. وقتی به کودک وعده داده می شودکه او رابه باغ وحش ببرند، او آن وعده را یک تعهد به حساب می آورد و فکر می کند که براساس این تعهد، در روز موعود نه باران خواهد بارید، نه اتومبیل عیب و ایرادی پیداخواهد کرد و نه خود او مریض خواهد شد.


از طرفی نباید از کودکان وعده گرفت که درآینده رفتاری خوب داشته باشند یا رفتار بدشان را اصلاح کنند. وقتی کودک وعده ای ناخواسته می دهد، وعده ای که متعلق به خود او نیست، در واقع چکی بانکی می کشد که در آن بانک اصلاً حساب ندارد. ما نباید مشوق و محرک این قبیل اعمال فریب آمیز باشیم.


۷) آخر چند بار باید یک چیز را تکرار کنم؟

پدر یا مادری که در استفاده از سخنان نیشدار و طعنه آمیز استعداد ذاتی دارد، خطر و تهدیدی جدی برای سلامت روانی کودک به حساب می آید. این پدر یا مادر جادوگری است که از واژه ها استفاده می کند و با بیان این واژه ها، مانعی در برابر ایجاد ارتباط موثر برقرار می کند و مانع از پدید آمدن رابطه ای مثبت بین پدرومادر با کودک می شود. » آخر چند بار باید یک چیز را تکرار کنم ؟ مگر تو کری ؟ پس چرا گوشت به من نیست؟ …»


این پدرو مادرها شاید ندانند که سخنان طعنه آمیز و کنایه دار جملاتی هستند که برخوردی متقابل طلب می کنند. این پدر و یا مادر آگاه نیست که با این اظهار نظرهای توهین آمیز، کودک را تحریک کرده و ذهن او را از نقشه های خیالی انتقام، پر می سازد ودر نتیجه باعث مسدود شدن راه ارتباطی بین خود او و کودکش می شود

——————————————-

بعد از سلام به همه همراهان عزیز

اومدم بگم بعد این جملات خوب و کوتاه دیگه نیاز به زیاده گویی من نیست ، فقط دو تا نکته رو متذکر میشم :

اول اینکه : از این دسته جملات و برخورد های خوب و بد  در هر دوره سنی وجود داره فقط باید دقیق بشیم تو رفتار خودمون و این جملات یا رفتارها رو پیدا کنیم و خوب هارو اصلاح تکمیل و پررنگ تر کنیم و بدهارو حذف یا جایگزین مناسب واسش پیدا کنیم .

دوم اینکه توجه کنید که در همین مقاله تعداد جملات خوب متداول از نظر نویسنده 2 تا کمتر از جملات بد هست !!!

این اگر در رفتار والدین وجود داشته باشه یه فاجعه تربیتی هست برای اون فرزند یا فرزندان .

بالاخره ما نمیتونیم مطلق خوب باشیم و یه خطاهایی هم بعنوان پدر مادر داریم پس سعی کنید اینقدر خوبیاتون و مثبتهای رفتارو گفتارو برخوردتون زیاد و پررنگ باشه که اون بدیا هر چی هست ( اگه نمیدونیم ، اگه میدونیم که باید رفعش کنیم ) کمتر باشه تعدادش و عمقش و اثر بخشیش .

پس همین الان تو رفتارو گفتارتون ریز بشید با همسرتون خلوت کنید و این بدها و خوبها رو پیدا کنید و درست کنید . و همیشه یادتون باشه با هم هماهنگ باشید در تربیت کودک تا بچه دچار دوگانگی نشه . این هماهنگی همیشه به معنی یک جور بودن نیست ، به معنی مکمل بودنه . مثلا وقتی بچه خطایی کرده و همسر شما برای تنبیه اون یک ساعته که لبخند خودشو از بچه دریغ کرده تا بفهمه کارش اشتباه بوده و پدر یا مادرو ناراحت کرده با اون کار اشتباه ، وظیفه شما اینه که این تنبیه طولانی نشه و حلقه وصل باشید و کودکو تشویق به عذر خواهی کنید مثلا بگید ببین مامانی یا بابایی ناراحت شده غصه میخوره بیا بریم یه کادوی خوشگل بگیریم واسش خوشحالش کنی ( این کادو میتونه یه بوس کوچولو باشه خصوصا اگه یاد بچه بدید دستو ببوسه تا بدونه دست پدر مادر بوسیدنیه ) و……… خلاصه اینکه فضای آشتی رو کارگردانی کنید تا کودک هم بفهمه کدوم کارش بد بوده ( چون شما به موقع برخورد کردید و نذاشتید چند تا خطا کنه بعد اندازه 100 تا خطا تنبیه بشه و نفهمه بخاطر کدومش تنبیه شده . ) دوم اینکه اون میفهمه درسته کارش بد بوده ولی کننده کار بد ( یعنی خودش )  هم مرتکب خطا شده چون رفته سراغ کار بد . سوم اینکه میفهمه کار بد ، اطرافیان و کسایی که دوسشون داره و دوسش دارن رو ناراحت وغصه دار میکنه . چهارم اینکه با کارگردانی شما یاد میگیره اگر خطایی کرد باید پاش وایسته و بخاطرش عذرخواهی کنه . چهارم با بخشیده شدن از سوی همسر شما یاد میگیره که ببخشه و بزرگوار باشه و کینه و تلخی رو کش نده و با یه لبخند شیرین بشوره و تمیزش کنه .

همیشه یادتون باشه رفتارهای خیلی کوچیک ما میتونه شخصیت بزرگ یه انسانو بسازه و شکل بده ،  پس تو تربیت امانت الهی پاکی که خدا بهمون میده خیلی دقت کنیم و همونقدر که مراقب سلامتی جسمش هستیم مراقب رشد و شکل گیری شخصیتش و عقایدش هم باشیم حتی اگه به پز دادن و افتخار آینده خودمون فکر میکنیم باز باید به این نکات توجه داشت .

خیلی دوسش دارید مگه نه ؟ پس برید بغلش کنید و ببوسیدش و بهش همیشه بگید که دوسش دارید

عشق و ناکامی

عشق یکی از موضوعات مورد توجه دانشمندان در سال های اخیر بوده به خصوص عشق میان مرد و زن یا عشق رمانتیک _ به عنوان پدیده ای عمیقا فیزیکی _ هدف کنکاش های علمی قرار گرفته است. در عشق رمانتیک سلول های عصبی، هورمون ها، مغز و فشار خون، قلب و معده در حالتی از شوریدگی قرار می گیرند. جالینوس پزشک مشهور یونانی در قرن دوم میلادی اصرار داشت که عاشق شدن موضوعی مربوط به اخلاط چهارگانه بدن است، به عبارت دیگر هنگامی که تعادل صفرا و سودا و بلغم و خون به هم می خورند. این نظریه اخلاط اربعه تا قرن نوزدهم دوام آورد و در این هنگام بود که با نظریه های جدید در مورد زیست شناسی سلولی جایگزین شد. اما با این وجود متخصصان نوین فیزیولوژی (کارکردشناسی) بدن نیز عشق رمانتیک را ناشی از مواد شیمیایی طبیعی قدرتمندی در بدن می دانند. ماده شیمیایی که به خصوص مورد تحقیق قرار گرفته است مولکولی به نام فنیل اتیلامین (PEA) است. فنیل اتیلامین نوعی آمفتامین طبیعی است که باعث ترکیب مغز و دستگاه عصبی مرکزی می شود. PEA تجربه سرخوشی، تنفس سریع، افزایش ضربان قلب، گشادی مردمک، آزادی ترشحات بودار از پوست – که می تواند طرف مقابل را اغوا کند _ را ایجاد می کند. نقطه اصلی این تحولات در مغز است. بخش های مختلف مغز نقش های مختلفی ایفا می کنند. قشر خارجی مغز یا کورتکس که در مراحل متاخر تکامل به وجود آمده است، به تفکر منطقی و هوش مربوط است. مغز میانی یا دستگاه لیمبیک عواطف ما را کنترل می کند. در محل اتصال نخاع به مغز یا بصل النخاع نیز یک هسته درونی (هسته دم دار) وجود دارد که رفتارهای غریزی بدوی تر مثل تعیین قلمرو، جفت گیری و جست وجو برای پاداش را تحت تسلط دارد و آن را با توجه به اینکه در مراحل ابتدایی تر تکامل به وجود آمده «مغز خزندگان» هم می نامند.

هنگامی که دو پژوهشگر یکی سمیرزکی انگلیسی متخصص عصب شناسی و روان شناس و انسان شناس آمریکایی هلن فیشر از تصویربرداری با تشدید مغناطیسی (MRI) برای کاوش اساس عصبی عشق استفاده کردند، متوجه شدند مغزهای داوطلبان مورد بررسی آنها که در آن هنگام دوره ای از عاشق شدن را می گذراندند دقیقا در همین «هسته دم دار» فعال است. تصور بر این است این هسته یا به اصطلاح «مغز خزندگان» از لحاظ تکاملی در شصت و پنج میلیون سال پیش به وجود آمده باشد. هرچه آزمودنی ها مشتاق تر بودند این هسته در آنها فعال تر بود.

هسته دم دار مستقیما به دستگاه لیمبیک اتصال دارد. در جریان عشق رمانتیک موسیقی ملایم عقل ناشی از کورتکس مغز در میان هیاهوی طبل نوازی هسته دم دار و دستگاه لیمبیک گم می شود و آبشاری از آزادی ماده PEA در مغز به وجود می آید. در همان زمان میزان آدرنالین هم افزایش می یابد و آزاد شدن ماده شیمیایی دیگری به نام دوپامین را باعث می شود. دوپامین باعث افزایش توجه هدفمند، بنیه و انرژی فرد که همه آنها بر گرفتن پاداش متمرکزند می شود. در همان حالی که این مواد شیمیایی قدرتمند مسیرهای عصبی را تهییج می کنند، باعث مهار یک واسطه شیمیایی عصبی به نام سروتونین می شوند.

سروتونین باعث کنترل اعمال تکانه ای، رفتارهای وسواسی و اشتیاق های شدید می شود، این پیام رسان عصبی در به وجود آمدن احساس قدرت برای عمل کردن و احساس تسلط بر امور به ما کمک می کند. افت میزان سروتونین در مغز در ایجاد اختلالاتی مثل حملات وحشت زدگی، اضطراب افسردگی و رفتارهای شیدایی (مانی) دخالت دارد. در سال های اخیر برای درمان بیماران مبتلا به اختلال وسواس فکری و عملی _ مثلا آنهایی که مرتبا بی اراده دست هایشان را می شویند یا مبتلا به پرخوری عصبی هستند _ داروی فلوکستین (پروزاک) تجویز می شود؛ این دارو، سروتونین کاهش یافته در محل اتصال سلول های عصبی (سیناپس ها) را افزایش می دهد. امروزه دانشمندان می گویند دوای درد عشق یا شفادهنده مریضان عشق هم تجویز مقدار مناسبی فلوکستین یا پروزاک است! اما هنگامی که به درد عشق مبتلاییم، به حسادت عشقی مبتلا می شویم یا زندگی زناشویی مان در هم می ریزد از لحاظ شیمیایی چه اتفاقی در مغز رخ می دهد؟ عاشق به مواجهه مداوم با معشوق نیازمند است تا هیجانات ناشی از سیلاب فنیل اتیلامین در مغزش را اطفا کند. هر مانعی در راه این مواجهه، تنها میزان رها شدن فنیل اتیلامین را بیشتر کرده و حتی باعث فقدان بیشتر سروتونین در مغز می شود و به این ترتیب به اصطلاح آتش عشق را تندتر می کند. این تغییرات شیمیایی توضیح دهنده علایم عشق است. بالا و پایین رفتن های ناگهانی خلق و خو، علایم خارج از کنترل، تسخیر شدن با فکر معشوق، دلشوره بی قراری، ناتوانی در تمرکز، بیخوابی و به عبارت دیگر آن آشفتگی مطبوعی که آن را عاشق شدن می نامیم. اما اگر عشق فرد با جواب مثبت طرف مقابل روبه رو شود، مرحله دومی به دنبال می آید، ارضای جنسی. در این مرحله هورمون مردانه یعنی تستوسترون هم در مردان و هم در زنان _ به خصوص در هنگام تخمک گذاری و حتی بعد از یائسگی- نقش مهمی دارد. در هنگام تماس واقعی با معشوق هورمونی به نام اکسی توسین در مغز انسان آتش بازی به راه می اندازد. به دنبال آن مقادیر زیادی مواد شبه افیونی طبیعی به نام اندورفین ها در مغز انسان آزاد می شود که پاداش دهنده ای بسیار قوی محسوب می شود. در هنگام اوج لذت جنسی میزان اکسی توسین در بدن مرد تا ۵ برابر و در بدن زن حتی بیشتر از آن افزایش می یابد. اکسی توسین، همراه با هورمون وازوپرسین، که در خاطرات عاطفی واضح اعم از دیداری، لمسی، شنیداری و بویایی دخیل است، تصویر معشوق را در ذهن عاشق تثبیت می کند و احساسات عمیقی نسبت به او به وجود می آورد. یک قطعه موسیقی، یک رایحه خاص، یک زمزمه عاشقانه و… می تواند شور و شوق فراوانی را در معشوق برانگیزد. در همه این موارد میزان اکسی توسین در بدن اوج می گیرد و به دنبال آن موج افیون های درونی مغز را در برمی گیرد. بنابراین روشن است که هنگامی رابطه فرد با معشوقش سرد می شود یا از آن بدتر معشوق را در میان بازوان دیگری می بیند علایم ترک این افیون های درونی ظاهر می شود. جای شگفتی نیست که روانپزشکان ناکامی در عشق را با افسردگی حاد مقایسه کرده اند.

کسانی که شکست عشقی میخورند شروع میکنن به فکرای مختلف….. بعد از این که هی سرکوفت زدیم که » مگر او چه چیزی از من سر دارد» به این می رسیم که » من چه چیزی کم دارم که او به من نه گفته است.» به هم می ریزیم. بدجوری به هم می ریزیم. با کمال بی رحمی باید بگویم که » آدم خوب» ها بیشتر به هم می ریزند. آن ها که زندگی ساده تری داشته اند و کمتر حق خوری کرده اند حس می کنند که سهمشان از زندگی بهشان داده نشده است. خیلی ها ممکن است از این رو به آن رو شوند. آدم خوب ها ممکن است بیفتند توی کارهایی که تا به حال فکر کردن به آن ها هم اذیتشان می کرده است. یعنی ممکن است شروع کنند به شروع دوستی به قصد خیانت. یعنی فرضشان این است که طرفشان که وابسته شد، می زنند زیر همه چیز و دلشان خنک می شود که توانسته اند انتقام جانانه ای از جنس مخالف بگیرند. خیلی ها ممکن است ظاهر بین تر شوند. آن ها حس می کنند ظاهرشان مشکلی داشته که جواب رد شنیده اند. آن ها شروع می کنند به اصلاحات(!) سطحی و فکر می کنند که دیگر عمرا کسی به آن ها نه بگوید. اما همه این کارها جواب سوال اول نیست:» چرامن؟ چرا من باید شکست عشقی بخورم؟»

ما در ایران پیشینه ادبیات عاشقانه داریم . شاعران ما یا تجربه کرده اند یا در مورد آن شعر گفته اند .ما شرقی ها هنوز زود دل میبندیم و دیر دل میبریم . البته این خوب است ولی افراط و تفریط در هر کاری بد سرانجام است.

الی فینکل استادیار روان شناسی دانشگاه نورث وسترن آمریکاست که برداشته در یک تحقیق 6 ماهه چند پرسشنامه روی دانش آموزان دختر و پسر آمریکایی انجام داده است. او به این نتیجه رسیده که کسانی که وسط رابطه عاشقانه فکر می کردند شکست عشقی مرگبار است وقتی که از طرفشان جدا شدند دیدند که خیلی هم از این خبرها نیست. یعنی عوارض شکست عشقی توی ذهن خیلی از عشاق  غلو شده بود.

ولی اگر کمی بیشتر به تحقیق ادامه دهید متوجه می شوید که شکست عشقی یکی از 23 عامل اصلی خودکشی در ایران است. یعنی این که ممکن است  حرف فینکل کمی تا قسمتی درست باشد ، اما در ایران از این خبر ها نیست. در ایران شکل شکست عشقی، جور دیگری است. یعنی معمولا جوان ایرانی با یک » نه» فوری رو به رو می شود. یعنی این که کار به عاشقیت و عشق دو طرفه و بعد جدایی نمی کشد. یعنی جوان ایرانی چیز دو طرفه ای به دست نمی آورد تا از دستش بدهد، به همین خاطر شکست عشقی از نوع ایرانی خیلی پر رنگ تر است. وقتی یک نفر بدون آشنایی دو نفره به تمامیت تو بگوید «نه» معلوم است که قضیه از آمریکا سهمگین تر می شود. ضمن این که افسانه هایی که در مورد عشق با شیر مادر وارد گوشت و خون ما شده است، به شکست عشقی یک لایه های اسطوره ای اضافه کرده است.

  1. با دیگران ارتباط برقرار کنید: شما میتوانید با دوستی صمیمی همراه شوید و در مورد مشکل خود با او صحبت کنید و درددل کنید. این موضوع باعث تخلیه تنشهای شما میشود. اما بیاد داشته باشید برای حفظ عزت نفس خود با هر کسی این جریان را در میان نگذارید.اگه دوست داشتید، چه بهتر که با یه روانشناس درددل کنید.

    1. تا مدتی بدنبال عشق نباشید: شاید عمومی ترین واکنشی که به عنوان یک راه حل به ذهن شکست خورده می رسد این است که با یک آدم دیگر عشق ببازد. او می خواهد به خودش ثابت کند که مشکلی نداشته است و هنوز قدرت عشق ورزیدن ( شما بخوانید انتقام گرفتن) را دارد. اما تا موقعی که خاطره شکست عشقی در ذهن یک نفر پر رنگ است این کار در بهترین حالت یک نفر دیگر را بدبخت می کند و در بدترین حالت کلکسیون شکست های عشقی تان را کامل تر می کند. پس لطفا مدتی که سوگوار عشق قبلی تان هستید به دنبال جایگزین نگردید.

    2. به اطراف خود نگاه کنید: کمی از خودتان و زاویه دیدتان به معشوق فاصله بگیرید. بروید بالاتر و بالاتر. حالا خودتان را از بچگی تا پیری ببینید و ببینید که این شکست چه قدر توی مسیر زندگیتان موثر بوده است. حالا آدم های دیگر را ببینید. می بینید؟ کافی است به دو ر و بری های خودتان فکر کنید تا بفهیمد  دنیا پر است از فلش های یک طرفه. پر است از نه هایی که دیگران شنیده اند و حتی نه هایی که خودتان گفته اید. شما تنها نیستید….

    3. به زندگی جدید خوش آمدید: یه کاغذ بردارید و یه دوجین اسامی تمام کسانی که شما رو دوست دارند و شما هم اونها رو دوست دارید تهیه کنید همزمان چهره همه رو بیاد بیارید. بعد شروع کنین بیاد آوردن تمامی موفقیتهای خودتون درگذشته… مثلاً در زمینه های علمی، ورزشی، هنری، همینطور تمام کارهای گروهی موفق و تمام داراییهای خود. همه افکار مثبت، تواناییهای خودتون رو در نظر بگیرید.. و کارهای مثبتی که میتونید در آینده انجام بدید رو برنامه ریزی کنید…. یه آینده قشنگ تو ذهنتون بسازید.

الان احساس بهتری دارید و باعتماد بنفس تر شدید. «شما قویتر و باتجربه تر شدید». میتونید کسی رو هم برای عشق پیدا کنید . ایندفه خیلی بهتر.

فرستنده مطلب: (حمید رضا.ب)

چگونه بدانیم دختری تمایل به ازدواج دارد؟

شـنیدن جواب رد از طـرف یـک زن بـرای مـردان اصـلا” مسئله خوشایندی نمی باشد. هیچ چیـز بـه انـدازه اینکه زن رویاهایتان تقاضای ازدواج شمـا را نـپـذیـرد، براییـتـان گـران تـمـام نـمی شود. پـیـش خـود تـصـور میکردید که او به شما علاقه مند است ولی احتمالا” برداشتتان از علائم علاقمندی او اشتباه بوده است.

از نقطه نظر مردان، زنان هنگام ابراز علایق رومانتیک خود بصورتی زیرکانه و پیچیده عمل میکنند(مگراینکه طرف مقابلشان خوش تیپ و پول دار باشد آنجوری که خودشان اظهار می کنند) و اکثر آنها جوابهای ضـد و نقیضی میـدهـند چون خودشان مطمئن نیستند که چـه چیزی در سرشان میگذرد.

بنابراین آنچه که اغلب آقایان به دنبالش هستند، یک سری علائم و نشانه هایی اسـت که بوسیله آنها متوجه علاقمندی حقیقی طرف مقابلشان شوند.
در زیر برخـی از نـشـانه هـای کـه می تـواند نـشانه علاقمندی یک زن باشد را مشاهده میکنید:

 

علائم علاقه مندی زنان :

۱- او همگام با شما استناگهان متوجه میشوید که او همه جا حضور دارد. او “بطور اتفاقی” هر کجا شما هستید پیدایش می شود، یا در راه روی محل کارتان مرتب جلوی شما قدم میزند، یا “تصادفی” به شما برخورد میکند، یا در میهمانی در اطراف شما مانور می دهد.

آنچه که او انجام میدهد تلاش برای جلب توجه شما است، و بـرای این اسـت که خود را در موقعیتی قرار دهد تا شما “قدم اول” را بردارید. مسئله اینـجا اسـت کــه بـسـیـاری از مردان نسبت به این عمل زنان بیتوجه هستند و به همین دلیـل بسیاری از فرصت ها را از دست میدهند. مردان مستقیم عمل می کنند، زنان غیر مستقیم. بنابرایـن اگر زنـی مکررا” شروع به قـرار گـرفـتـن سـر راه شـما نـمود، احتمال اینکه او اینکار را عمدا” انـجام میدهد زیاد است.

۲- او حرکاتی بخصوص انجام می دهدیک جمله قدیمی می گوید:”جسم دروغ نمی گوید.” طبیعت بشر را جوری برنامه ریزی نموده که هنـگام ابـراز عـلاقه بـی اخـتیـار شـروع بـه انـجام یـک سـری حرکات جسمانی مشخص میکند. این اعمال غیر شفاهـی از گـشاد شـدن چشم هنگام نظاره به چیزی جالب گرفته تا لبخند زدن و لمس کردن، متغیر است.

در اینجا برخی از علائم زبان جسمانی را مشاهده میکنید:
اشاره نمودن در جهت شما با پاها یا شانه ها
خم شدن به طرف شما هنگام صحبت
چشم برنداشتن از شما هنگام صحبت و گفتگو
تقلید از حرکات شما ( مثلا” اگر دست خود را روی میز بگذارید او هم همین کار را میکند.)
لبخند زدن هنگامیکه شما او را برانداز میکنید.

اگر برخی از این علائم را هنگام حضور طرف مقابل مشاهده نمودید، تقریبا” می توانید مطمئن شوید که او چراغ سبز شروع رابطه برای ازدواج را دارد به شما نشان میدهد.

۳- او هیچگاه برای شما سرش شلوغ نیستاین اصلی ترین قانون بازی عشق است. اگر زنی علاقه به برقراری رابـطـه و بـیرون رفتن با شما داشته باشد، همیشه خودش را در دسترس قرار میدهد. یـعنـی او یـک شـمـاره تلفن کاری یا آدرس ایمیل به شما خواهد داد. او در اسرع وقت به تلفـن یا ایـمیـل شـما جواب خواهد داد. او دعوت شما را برای با هم بودن خواهد پذیرفت – و اگر او در روزی که شما تعیـین کرده اید وقت نداشت، چیزی شبیـه این خواهد گفت: “خوب، این پنجشنبه نمیتونم، اما اگر اشکال نداره بندازیم برای پنجشنبه دیگه، باشه؟ ”

شـمـا هـرگـز از یـک زن عـلاقـمـند چـنین جملاتی را نخواهید شنید: ” الان واقـعـا” سـرم شلوغه”، یا “بذار بینم وقت دارم”، یا “نمیدونم بتونم بیام یا نه”

۴- او در مورد شما کنجکاو استزنی که به شما علاقمند است دوست دارد همه چیزتان را بداند ( تا بتواند در این مـورد با دوستان دخترش صحبت کند). او درمورد خانواده،پیشینه،سلیقه غذایی، موسیقی، فیلم و مسائل گوناگون شما پرسش خواهد کرد. انگیزه اصلی او این اسـت کـه عـلایـق شما را بشناسد تا بتواند خود را دارای علایق مشــتـرک بــا شما نموده و پـیـوسـتـگـی بیشتری با شما ایجاد کند- اگر از قایق سواری خوشتان نمیآید، او نیز ناگهان از این کار متنفر می شود.

۵- او وضعیت مالی شما را می سنجدزن علاقمند دوست دارد منابع و بنیه مالی همسر آینده خود را مورد سنجش قرار دهد. سؤالاتی مانند: “کجا زندگی میکنی؟”، “چه ماشینی داری؟” و “شغلت چیه؟” مـیتواند نشانه علاقمندی وی باشد. اگر پاسخ این سؤالات مطابق با “استانداردهای” او باشــد، علائم بعدی ظاهر خواهند شد وگرنه او در غباری از مه فرو خواهد رفت.
توجه :
البته پیشنهاد ما این است که اگر دیدید دختری خیلی چشم به مال و اموال شما دوخته، اصلا وقت خود را برای چنین دختری صرف نکنید زیرا او همسر خوبی برای شما نخواهد شد بلکه در موقع دارایی همدم پول شما خواهد بود و در موقع تنگدستی مته ای بر اعصاب شما.

۶- او در مورد آینده صحبت میکندیک زن علاقمند همیشه دوست دارد در مورد نقشه های آینده و کارهایی که میتوانید با هم انجام دهید اشتیاق نشـان مـی دهد. درواقع او اغلب چیزی شـبـیـه ایـن میـگـویـد: “وای… تـو هـم از پارک خوشت میاد؟ باید یه بار با هم بریم .” اگر او چنین عمل نمود، شک نکنید که دوست دارد ازش بخواهید با شما بیرون برود.

۷- او بیقراری و بی تابی میکنداگر او واقعا” علاقمند باشد، همانند یک گربه دور و بر شما دستپاچه و بیقرار خواهد بود، بخصوص هنگامیکه شما نتوانید متوجه علائم اشتیاق او شوید. البته ممکن است که ذاتا” یک شخص خجالتی نرمال باشد – اگر او فقط پیش شما بی قراری میکند، احتمالا در سرش فکر ازدواج دارد.

۸- او نسبت به زنان دیگر، حسادت می ورزدیک زن سعی می کـند از مـرد مـورد علاقه خود همانند یک عقاب مراقبت نموده و او را با چنگ و دندان حفظ کند.

نشانه های فوق ممکن است لزوما” دلیل بر علاقـمـندی یک زن نـبـاشد چـون بـرخـی از زنان کلا” با دیگران حالتی دوستانه دارند اما اگر تـعـداد زیـادی از ایـن عـلائم را در فـردی مشاهده نمودید میتوانید به خود امیدواری دهید و به دلتان صابون بزنید

چرا عاشق می‌شویم؟!

زندگي بدون عشق مثل استفاده از تنفس مصنوعي است.

شرح عشق از نظر بيولوژي

فرد ممكن است روابط نامشروع با شريكش صرفاً بخاطر لذت جنسي داشته باشد، در آن هنگام كشش قوي را به شريكش احساس مي كند. در موارد زيادي يكي يا هر دو طرف در يافتن عشق ثابت و با دوام اشتباه مي كنند. بي شك مي دانيم كه چنين اشتباهاتي چه بهاي گزافي دارد. هلن اي. فيشر در بررسي اش گفت: «مغز اين مراحل را طي مي كند: شهوت، كشش و وابستگي» كه اين كشش را مي توان از نظر زيستي شرح داد. او دريافت كه بعد از اوج لذت جنسي، سطح هورمونهاي واسوپرسين در مردان و اكسي توسين در زنان طغيان مي كند. اين هورمونها بعنوان علت وابستگي شناخته شدند، كه منجر شد فيشر نتيجه بگيرد حضور اين مواد شيميايي در بدن مسؤول نزديكي زوجها بعد از آميزش جنسي است.

در مقاله اي در سربرم، يك مغزشناس به نام دانافرم سه سيستم مرتبط با همسر، توليدمثل و والدين را توضيح مي دهد. اين سيستمها شهوت، كشش و وابستگي ناميده شده است.

شهوت: راهي غريزي است كه آنقدر مرد و زن تحريك مي كند. تا عمل جنسي بين آندو انجام شود.

كشش: اين سيستم دو شريك را بطور شهوت آميزي متمركز مي كند تا تلقيح انجام گيرد. فيشر متوجه شد فرضيه سيستم كشش بعنوان راهي فردي است تا بهترين شريك را انتخاب و اين تمركز را ادامه دهد. افراد كه فكر مي كردند بطور ژنتيكي برترند ، و هنوز هم هستند، مي توانند شريك زناشويي مطلوبي باشند.

وابستگي: اين روش عاطفي (اصطلاح «عشق مهربان») بوجود آمده است تا زاد و ولد و حيات نسل ضمانت شود. منظور اصلي از افزايش سطح هورمونهاي واسوپرسين و اكسي توسين كه در بالا ذكر شد حفظ زندگي مشترك والدين است، حداقل تا زماني كه فرزند توانايي مراقبت از خود را داشته باشد. جالب است بدانيد شهوت و كشش هميشه دست به دست هم نمي دهند. چراكه در گزارشي وقتي مرد و زن تستسترون را به خود تزريق كردند ـ تستسترون هورموني است كه بعنوان افزاينده تمايل جنسي شناخته شده است ـ سكسشان افزايش يافت اما آنها عاشق هم نشدند.

در اين گزارش فيشر همچنين به مطالعات اجرا شده د.مارازيتي و همكارانش اشاره كرد كه عاشق شدن را مربوط به سطوح پايين هورمون سروتونين مي دانند. اما بر طبق گفته مارازيتي، اين تعادل شيميايي در انسانها ثابت نيست، تاييد مي كند كشش شهواني براي هميشه پابرجا نمي ماند. در آزمايشي بعد از اين مدت كه افراد را در حالت شيفتگي بين 12 تا 18 ماه بررسي كردند، سطوح سروتونين در بدن مردان و زنان شيفته و از خودبيخود تغيير مي كند و بازگشت سطوح مشابه در افرادي كه عاشق نشدند، ديده شد.

اين تحقيق از اين نظر مهم است كه چگونگي عملكرد سيستم بيولوژيكي را همراه با فرايند احساسي شرح مي دهد. هر زمان كه ما شريك مناسب را پيدا كرديم، مي توانيم به سيستم هاي بيولوژيكي و شيميايي مان اعتماد كنيم كه ما را در رسيدن به اهداف احساسي كمك مي كند. و زماني كه شريكمان جذابيت كمتري برايمان دارد لزوماً به اين معني نيست كه عشق ديگري غير از ما دارد. ساده تر اينكه فرايندهاي بيولوژيكي بطور طبيعي كار خود را انجام مي دهد.

مردم مي گويند كه در جستجوي همسر مطلوبشان هستند شخصي كه چگونگي نگاه به زندگي خود، مهمترين ارزشهايش و نيروي محركي كه سبب حركتش است را با ما تقسيم كند. پروفسور ناتانيل براندن، مي گويد «وقتي شخصي را مي بينيم فكر مي كنيم چگونه خودش را آزمايش مي كند. ما سطح هيجان يا فقدان هيجان فردي را حس مي كنيم. كشش يا دفع فوري ما غيرارادي است بخاطر اينكه بدن و احساسات ما واكنش سريعتري نسبت به فكري كه در قالب كلمه بگنجد، شكل مي دهد.»

آندرا ان.جونز در نظريه جواني در روزنامه اي كه توسط سرويس Pacific News منتشر شد گفته: هر شخصي يك موجود زنده منحصر بفرد است. آنچه در يك لحظه احساس مي كنيم اينكه شريك انتخابي ما چيزي دارد كه مي تواند زندگي ما را كامل كند. چنين شخصي احتمالات جديدي را مي آورد كه مي تواند ما را توانگرتر كند. اين مطلب به اين معني نيست كه شخص جديدي كه يافتيم تنها شخصي است كه مي تواند زندگي ما را بهبود بخشد. ممكن است اشخاص ديگري هم چنين باشند. به اين دليل نتيجه گيري مي شود براي هر شخصي بيش از يك معشوق وجود دارد.

اين قضاوت فوري از سازگاري در اولين برخوردتان كه با همديگر آشنا مي شويد، اتفاق مي افتد. چون فرايندهاي منطقي فكري سريعترند، همه شما در اولين ارتباط اين مطلب را حس مي كنيد اما دليلي براي توضيح آن نداريد.

پس از اين با شريكتان خودماني تر مي شويد و شروع به يافتن راهي كه او هست، واكنش ها و تجربيات عاطفي و غيره مي كنيد. توانايي تشخيص تشابهات و تفاهمات فردي را داريد، بنابراين اولين كشش متقابل برايتان روشن است. درست است كه كشش متقابل زوجها را بهم نزديك مي كند اما عشق كششي عميق تر از آن ايجاد مي كند.

چرا ما به عشق نياز داريم؟

«بزرگترين چيزي كه تا كنون ياد گرفته ايم عاشق بودن و عشق ورزيدن است.» نات كينگ، ميلز ديويس.

از لحظه اي كه متولد شده ايم و حتي قبل از آن، طبيعت براي ما زمينه عشق ورزي مادر را فراهم آورده است. بدون آن عشق، زنده ماندن ما غير ممكن بنظر مي رسد. عشق مادر مترادف مراقبت، حمايت و پرورش كودك است. ارتباط ما با «مادر» اولين درك ما از عشق است. همانطور كه در جريان زندگي پيشرفت مي كنيم ياد مي گيريم كه عشق به معني حفظ و مراقبت از آسايش خودمان است.

عشق خالص مادر نشانه اي از عشق زيستن است، عشقي كه هدفي جز زنده ماندن ندارد. بعضي مردم مي خواهند كه از اين نوع عشق در روابط و مراحل ديگر زندگي خود مثل سنين بلوغ نيز داشته باشند. يكي از دوستان من بيان مي كرد كه مادرش به او گفته هر وقت زني را پيدا كردي كه مثل مادر به تو عشق بورزد، همچون مادري كه وجود و زندگي اش را نثار فرزندش مي كند، فوراً با آن زن ازدواج كن. دوستم نزديك به 50 سال دارد و هنوز ازدواج نكرده است.

عشق مادر ذاتاً يك طرفه است، گذشته از دريافتهاي جانبي كه دارد، ولي عشق بخشيدن او يك طرفه است. اما در تصور متعارف از عشق، طرفين متقابل، بخشيدن و دريافت عشق را تقسيم مي كنند. همه مي دانيم در روابط بهره برداري، هر دو شريك بهمديگر نياز دارند، «بهره بردار» نياز به كسي دارد كه از او بهره برداري كند و «وابسته» نياز به بهره برداري دارد. در چنين روابطي وابستگي متقابل تا وقتي كه طرفين وجود داشته باشند، ادامه مي يابد. برخلاف روابط مادر و بچه كه اين روابط نابرابر است.

عاشق شدن، دوست داشتن نيست

بسياري مردم با كشش و جذب به همديگر مواجه شدند اما از آن ببعد شادتر زندگي نمي كنند چرا؟ چون بيشتر آنها كشش را با معني عشق اشتباه گرفتند.

در مورد عشق مطالب زيادي وجود دارد اما  اين مطلب در اينجا  صحيح تر به نظر مي رسد. بياييد توضيحي در مورد عشق دهيم. وقتي كسي را دوست داريد ارزش زيادي براي آن شخص قائليد چون انتخابي كرده ايد و براي افزايش اين علاقه و عشق راههايي را پيشنهاد مي كنيد. همچنين آسايش و پيشرفت را در بالاترين الويت انتخاب دوست و عشقتان قرار مي دهيد. بله اين يك انتخاب است و نياز به جمع آوري اطلاعاتي داريد كه نياز به صرف زمان دارد. پس دلايل و چيزهاي زيادي بعنوان اولين نشانه عشق وجود ندارد.

اگر چه در اين نمونه منظور از پيشنهاد راهكارهايي از سوي شما به اين معني نيست كه فداكاري كنيد يا از ابتكارات و تجارب ديگران محروم بمانيد. اكثر مردم «عشق ورزيدن» را به همراه «كمك از تجارب ديگران» بيان مي كنند. اما روانشناسان آشنا با رفتارهاي انساني، فهميدند كه «عشق ورزيدن» معناي ديگري دارد. زماني كه عشق مي ورزيد زندگي و شادي را بالقوه تجربه مي كنيد.

از اينرو كساني كه عشق به ديگران مي ورزند، باارزش ترين هديه اي كه مي بايستي ارائه دهند: شادي، فهم و عشقشان براي زندگي است. براي ديگران اين چيزها باارزش تر از پول است، و هنوز آنها مايل به عشق ورزيدن بطور رايگان و آزاد هستند. پس اتفاق عجيبي مي افتد. با عشق ورزيدن، زندگي ديگران را با شادي، سرزندگي و فهم يا درك كه بخشي از وجود آنهاست، پر مي كنند. زماني كه همه اين چيزهاي خوب زندگي شخص را ارتقا داد، شخص آن احساسات را بروز مي دهد، شادي تولدي نو مي بخشد كه مي تواند بين هر دو آنها تقسيم شود. بنابراين با عشق ورزيدن، مردم به طور غيرارادي عشق را دريافت مي كنند، ولو اينكه آنها با اين قصد و غرض عشق نورزيده باشند.

 

پی نوشت: توصیه می کنم حتما و حتما این لینک رو باز کنید و صحبت های خانم هلن فیشر رو درباره ی اینکه » چرا عاشق می شویم » گوش کنید. اینجا کلیک کنید.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 40 مشترک دیگر بپیوندید